حتی به چشای خودمم اعتماد ندارم
این زمونه نذاشته اعتقاد برا من
واقعییم ، به همین قانعمو تو فکر فردای واقعی ترخوب من همینم که هستم ، یچی تو مایههای زمینم که خستم
به هر دری زدم ، خندیدم جنگیدم ..
تا اینکه بدخواهام نبینن شکستماز ترس پشتی واا نمیــدم .. انقدر زووووور نزن بت را نمیدم
زندگی گذشت و خوب و بد دیدمکم نچشیدم داشی شور و تلخیشم
یه حس بم میگه ....تو توشمیگذرم میبندم چشام و روش
دیگه ۳تاش جواب نمید با این داستانا دنیا روی سرم خراب نمیشهدیگه بیدار مغزم و حواسش هست ، تا ماهی تازه رو از آب بگیر
خرابه حالم ، تاریکی بعد صبح ، صبح بعد تاریکیروی مخم اصلا عذابه واسم
مثل سهرابم و اصلا خوش نیست دلمدلم میخواد بازم باشم خوشبین یکم
اصلا همینه که هست..من از همون اولم توی وجودم نبوده زمینهٔ ترس
نه نشده یه قدم هم پا پس بکشم
یبارم نیومده خواب راحت به چشمممن همینم همین ، همین که میبینی
همین که بعضی وقتا پای درد دلش میشینیخوب حالام از بستن چشمام ندیدن قصدم ..
همینم که هستم !
برچسب:
نویسنده: میثم