
یادته زیرگنبدکبوددوتادوست بودن وکلی حسود؟
تقصیرهمون حسودابودکه حالاشده یکی بودیکی نبود...
آنگاه که غرورکسی راله میکنی،آنگاه که کاخ آرزوهای کسی راویران میکنی،آنگاه که بنده ای رانادیده میگیری،آنگاه که حتی گوشت رامیگیری تاصدای خردشدنش رانشنوی،میخواهم بدانم دستانت رابه سوی کدام آسان بلندمیکنی تابرای خودت دعاکنی؟؟؟!!!!
برچسب:
نویسنده: میثم