(فلانی)
آنقدر دل گرفته ام از دنیا
که این روزها ,,,,,,,,,,به گیتار هم می خندم!
دارم از دستهای کسی می افتم,,,,,,,,
که حتی پشت پایم
آب از آبی اش تکان نخورد
از دستهای کسی
که آنقدر به چشمهایش نیامده بودم
سر از رفتنم هم در نیاورد
تا منی که هیچ نیمکتی را
به دستهای او فتح نکرده بودم
رفتن را / آنقدر آرام هجی کنم
که میزها / همه بدرقه ام را / به خنده بگیرند
از چشمهایی...
که شش دنگِ تنهایی را / بی خبر به نامم زد !
تا من باشم و شعرهایی
که با دستهایش گره خورده اند,,,,,,,,,,,,,,,,
و شب باشد و دستهایم / که از دستهایش جدا شده
حیف !
حیف ,,,,,,,,,,,,,,,,آشنایی تمام نداشته های من بود ...
آنقدر حرف برای گفتن دارم
که می توانم / تا انتهای عمر ِ
زل بزنم جایی روبرویمان
و آنقدر به سکوت تو گوش کنم
که فراموش کنم / همیشه برای من
نــــــــبــــو ده ای ........................نــــــــبــــو ده ای ......................
نــــــــبــــو ده ای ,,,,,,,,,,,درست شبیه همین ناگفته هایی
که آنقدر غربت زده اند
دست به دامان باد شده اند..
نگران نباش رفیق!
این شعرها شب زده تر از آنند
که گوشی را,,,,,,,,,,,, به شنیدن فتح کنند
تو به دیوانگی های این خودکار دل نده
درست مثل جای خالی ِ ...............
.
..کسی / که همیشه آخر شعرهایم نبوده
تا خورشید را کنار بزنم / و بنویسم / تقدیم به او ....
لاک غلط گیر را برمی دارم و
"تو" را از تمام خاطراتم پاک می کنم
" تــــــــــــو "
...
...
غلط اضافیِ زندگیم بودی...
تــَــنــهــاييَـ م را بـا كَسـی قِسـمَـتْ نَخـوآهَـم كَـرد
يِكـ بآر قِسـمَـتْ كَــردَم
چَنـدينْ بَرآبَـر شُــ د .. . .. . .. .
برچسب:
نویسنده: میثم
تاريخ: دوشنبه
23 بهمن
1391 ساعت: 2:18