باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
... ... حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم...
دلم شکست ؟!
عیبی ندارد شکستنی ست دیگر لعنتی ، می شکند اصلا فدای سرت ...
قضا و بلا بود از سرت دور شد
برچسب:
نویسنده: میثم