تو نامهربوني کردي دل عاشقـــم شکست قصه گو خسته شد و کتاب قصمون و بست اولش گلايه کرد اخمـــاشو وا نمي کرد هـــر چي گفتم بمونه به من اعتنا نکرد آخه بعد رفتنش کسي من و صدا نکرد حتي اين ترانه ها درد من و دوا نکــــرد ... تو نامهربوني کردي دل عاشقـــم شکست قصه گو خسته شد و کتاب قصمون و بست هنوزم منتظرم بعده يه عمـــر جدايي هنوزم دوست دارم با همه بي وفايي هنوزم کنج دلـم يه جــــوري خونه داري مي دوني چشم براهتم آخه بگو کجاي

برچسب:
نویسنده: میثم