1.من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت.
2.اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود.
اومدي شبيه بارون دله من خسته خاكهواسه اون نم نمه چشمات ، نميدوني چه هلاكهنمي دوني ، نميدوني واسه من چقدر عزيزيشايدم مي دوني اما منو باز به هم ميريزينمي دونم چي رازيه كه تو چشمات خونه كردههر چي هست اونقدر قشنگه كه منو ديوونه كردهنمي گم عوض شدي تونه هنوزم مهربونيحدسشومن زده بودم نمي خواي پيشم بمونيروزايه اول اين عشقو عشتياقت تازه تر بودحالا با صد التماسم ديگه پيشم نميمونييك روزي خوندم يك جايي از عزيز بي وفاييواسه دوامه يك عشق عاشقوبايد برونيرفتيو من تنها شدم با غصه زندگيقسمته تو سفر شدو قسمته من آوارگياگر واست زحمتي نيست سر عهدمون بمونمنم تو رو سپردم دسته خدايه مهربوندلم واست شور ميزنه اين دله بي خبر نزارتو رو خدا با خوبيات روهيچ دلي اثر نزاريك شب تو پاييز كه غمت سر به سره دل ميزارهفرزانه همون كسيه كه بيشتر از همه دوست داره
برچسب:
نویسنده: میثم
تاريخ: پنجشنبه
17 اسفند
1391 ساعت: 23:31