
از ته دل میخواستم و آرزو می کردم کهخودم را تسلیم خواب
فراموشی بکنم . اگر این فراموشی ممکنمیشد ، اگر
میتوانست دوام داشته باشد ، اگرچشمهایم که بهم میرفت
در وراء خواب آهسته در عدم صرف میرفتو هستی خودم
را احساس نمی کردم ، اگر ممکن بود دریک لکه مرکب ،
در یک آهنگ موسیقی با شعاع رنگین تمامهستی م ممزوج
میشد و بعد از این امواج و اشکالآنقدر بزرگ میشد و میدوانید
که بکلی محو و ناپدید میشد بآرزوی خودرسیده بودم
برچسب:
نویسنده: میثم