نظریادتون نره - تاریخ: 1391/11/22 ساعت: 15:27
همه ی عزیزانی که به این وبلاگ سرمیزنن خواهشانظریادتون نره وهمچنین به آرشیوماه های دی وبهمن هم سربزنن
دلبستی به چی؟؟؟؟ - تاریخ: 1391/11/22 ساعت: 15:27
دلبستی به چی مگه دنیاباورته؟؟؟؟؟؟ یه جورزندگی کن انگاراون روزآخرته!!!!!!
دل - تاریخ: 1391/11/22 ساعت: 15:27
ضریب شکست آب،شیشه،هواو... رامیدانیم.ولی آیا دل هاضریب شکست ندارند؟میترسم روزی برسدکه شکستن دل مهم نباشد
دریا - تاریخ: 1391/11/22 ساعت: 15:27
ساکنان دریابعدازمدتی صدای دریارانمیشنوند...چقدرسخت است قصه ی عادت...
فاصله - تاریخ: 1391/11/22 ساعت: 15:27
لعنت به همه راه هایی که عرضه ندارندتورابه من برسانند...من حواس فاصله هاراپرت میکنم!توفقط بیا...هوای فاصله سرداست من ازکلاف دلم برایت خیال گرم میبافم...
زمستان - تاریخ: 1391/11/22 ساعت: 15:27
زمستون بود،کلاغ چیزی پیدانمیکرد به جوجه هاش بده وگوشت تن خودشامیکندوبه بچه هاش میداد،زمستون که تموم شدکلاغ مرد،جوجه هاش گفتن خوب شدکه مرد خسته شدیم ازغذای تکراری...این است رسم زمونه...
غرور - تاریخ: 1391/11/22 ساعت: 15:27
یادته زیرگنبدکبوددوتادوست بودن وکلی حسود؟تقصیرهمون حسودابودکه حالاشده یکی بودیکی نبود...آنگاه که غرورکسی راله میکنی،آنگاه که کاخ آرزوهای کسی راویران میکنی،آنگاه که بنده ای رانادیده میگیری،آنگاه که حتی گوشت رامیگیری تاصدای خردشدنش رانشنوی،میخواهم بدانم دستانت رابه سوی کدام آسان بلندمیکنی تابرای خودت ...
محبت - تاریخ: 1391/11/22 ساعت: 15:27
دراین دنیاکه مردانش،عصاازکورمیدزدند،من ازخوش باوری اینجامحبت جست وجوکردم
خدا!!!!!!!!!!!!! - تاریخ: 1391/11/22 ساعت: 15:27
نامه هایت راشب هابرای اوبنویس راه آسمان خلوت استخدایا پشت حصارتکرار خطاهایم بنویس(جوانی)هرگاه به بن بستی رسیدم،مطمئن بودم پشت دیوارخدامنتظرمه آدم هاچه راحت باجا به جایی یک نقطه ازخدا،جدامیشوند
<no title> - تاریخ: 1391/11/21 ساعت: 2:56
<no title> - تاریخ: 1391/11/21 ساعت: 2:56
سـڪـ ـوت ڪُـ ـن !بگذار بُغـ ـض هـ ـایَت سر بستـ ـه بمـ ـاند !گـ ـاهی سبُـ ـڪ نشـ ـوی سنگیـ ـن تـ ـری !دلتنگے اتـــ هرشبـــ دیرتر از مـטּبـﮧ خوآبـــ مے رود و هر صُبح پیش از خورشید در مـטּ طلوع مے کند ... از בرבهاے ڪوچـڪ است ڪہ آבم مےنالـב ضربہ ڪہ سنگیـטּ باشـב لـال میشوے...
<no title> - تاریخ: 1391/11/21 ساعت: 2:56
دست خودم نیستحآلـآ تو هـ ـے بگو...از خودراضــےافـآده اےاز دمآغ فیل افتآدههرزه" مـ טּ "" بــے احسآس ترینم "حآلـآ تو هــے بگو...:)
خسته شدم - تاریخ: 1391/11/21 ساعت: 2:56
خدایا ترک تحصیل میکنم میشه دیگه امتحان نگیری؟اخه تا کِی؟تا کجا باید تاوان یه سیب رو بدیم؟تا کِی.چرا باید این همه زجر بکشیم؟چرا...؟چرا...؟
<no title> - تاریخ: 1391/11/21 ساعت: 2:56
روزهایی که دلم شکسته بود... یادحرف های پدر ژپتو به پینوکیو افتادم.... که می گفتـــــ :پینوکیو ! چوبی بمان ! آدمهــــا سنگی اند ، دنیایشان قشنگ نیست !
<no title> - تاریخ: 1391/11/21 ساعت: 2:56
کاش هفت ساله بودم روی نیمکت چوبی می نشستم مداد سوسماری در دست باصدای تو دیکته می نوشتم تو می گفتی بنویس دلتنگی من آن را اشتباه می نگاشتم اخمی بر چهره می نشاندی و من به جبران دلتنگی را هزار بار می نوشتم!
باشی...نباشی!!!! - تاریخ: 1391/11/21 ساعت: 2:56
باشی یا نباشی زندگی میگذرد ! اگر باشی با تو اگر نباشی با سیگار …پرسید : چرا اینقدر سیگار ؟ گفتم : اولین بار توی مه دیده بودمش !!
<no title> - تاریخ: 1391/11/21 ساعت: 2:56
کــ ـور بـ ـآش بـ آنــ ـو ... ! نـِگـآه کــہ مـی کُـنــــے ، مـــے گویَـنــב : نَــــخ בاב ...! عَـبـ ـوس بـ ـآش بآنــ ــو لَبــפֿَـنـ ـב کــہ مـیزَنـــے ، مـی گـویَـنــ ב: پـا בاב ...! لال بـ ـآش بـ آنـ ـــو ... ! حَـ ـرف کـ ـہ مـــے زَنـــے ، مـــے گویَـنـ ـב : جـِلـ ـوه فُـ ـروפֿـــتــــ ...! شـا...
رفتنت! - تاریخ: 1391/11/21 ساعت: 2:56
هـمـہ چـيـز تغـيـيـر کــردحـتے آهـنگ لــولاےِ دربـعد از رفتـنـت !
داستان عاشقانه: حتمــا بخونید تا آخــرش - تاریخ: 1391/11/21 ساعت: 2:49
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم.سالای اول زندگیمون خیلی خوب بوداما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس میکردیممی دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم کــه مشکل از کدوم یکی از ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واســـه یه ز...
"حواســم همش پرتـــــه..." - تاریخ: 1391/11/21 ساعت: 2:49
"حواسم همش پرته..." خیلی جلو خودمو میگیرم که باهاش کاری نداشته باشم ولی باز دستم میره سمت گوشی...بهش تک میزنم اس میدم،ولی بازم تا شب خبری ازش نمیشه...دلم میگیره،گوشیمو آف میکنم؛بعد ۲دیقه دوباره روشن میکنم(به خودم میگم خب شاید جواب اسمو داد.)ولی بازم خبری ازش نیست...فرداش...باز دستم میره سمت گوشی و ب...