as77 - تاریخ: 1391/12/1 ساعت: 2:09
آتشي نمى سوزاند "ابراهيم" راو دريايى غرق نمي کند "موسى" راکودکي، مادرش او را به دست موجهاى "نيل" مي سپاردتا برسد به خانه ي فرعونِ تشنه به خونَشديگري را برادرانش به چاه مى اندازندسر از خانه ي عزيز مصر درمي آوردمکر زليخا زندانيش مي کنداما عاقبت بر تخت ملک مي نشينداز اين "قِصَص" قرآنى هنوز هم نياموختي ...
as76 - تاریخ: 1391/12/1 ساعت: 2:09
گاهی چه زود دیر می شودگاهی که ستاره هم پیر می شودگاهی که برگ از درخت سیر می شودانسان چه زود اسیر تقدیر می شودگاهی چه زود دیده درگیر می شودگاهی دلی نمک نخورده نمک گیر می شودگاهی هوای دنیا چه دل گیر می شودگاهی چه زود غصه فراگیر می شودگاهی چه زود دیر می شود گاهی که انتظار تقصیر می شودکاهی که از خیانت ت...
as75 - تاریخ: 1391/12/1 ساعت: 2:09
چطور ، بهتر زندگي کنم ؟ با كمي مكث جواب داد : گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، وبدون ترس براي آينده آماده شو . ايمان را نگهدار وترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن ، وهيچگاه به باورهايت شک نکن . زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني . پر...
as74 - تاریخ: 1391/12/1 ساعت: 2:09
پيرزني در خواب , خدا رو ديد و به او گفت :))خدايا من خيلي تنهام . آيا مهمان خانه من مي شوي ؟ ((خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به ديدنش خواهد رفت .پيرزن از خواب بيدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.رفت و چند نان تازه خريد و خوشمزه ترين غذايي که بلد بود پخت.سپس نشست و منتظر ماند.چند دقيقه بعد ...
as73 - تاریخ: 1391/12/1 ساعت: 2:09
پسرک و دخترک مشغول بازي بودند...پسرک يک سري کامل تيله داشت و دخترک چندتايي شيريني با خودش داشت.پسر به دختر گفت : من همه تيله هامو بهت ميدم؛ در عوض تو همه شيرينيهات رو به من بده !دختر کوچولو قبول کرد اما پسر کوچولو بزرگترين و قشنگترين تيله رو يواشکي واسه خودش برداشت و بقيه رو به دختر کوچولو داد...!ام...
as72 - تاریخ: 1391/12/1 ساعت: 2:09
چه می شود همه از جنس آسمان باشدچه قدر فاصله اینجاست بین آدمهاچه قدر عاطفه تنهاست بین آدمهاکسی به حال شقایق دلش نمی سوزدو او هنوز شکوفاست بین آدمهاکسی به نیت دل ها دعا نمی خواندغروب زمزمه پیداست بین آدمهاچه می شود همه از جنس آسمان باشیمطلوع عشق چه زیباست بین آدمهاتمام پنجره ها بی قرار بارانندچه قدر خ...
<no title> - تاریخ: 1391/11/27 ساعت: 22:40
<no title> - تاریخ: 1391/11/27 ساعت: 22:40
جان غمگین ، تن سوزان ، دل شیدا دارم / آنچه شایسته عشق است ، مهیا دارمسوز دل ، خون جگر ، آتش غم ، درد فراق / چه بلاها که ز عشقت من تنها دارم
مرگ و زندگی - تاریخ: 1391/11/27 ساعت: 22:40
اون حلقه که تو دستته ، طناب اعدام منهستاره ی غرق به خون تو سفره ی شام منهتو اون جا غرق زندگی ، من این جا غرق مردنممثل یه دیوونه دارم اشک می ریزم ، جون می کنماز خونه بیرون می زنم ، طاقت موندن ندارمباید بیام ببینمت ، یه هدیه ای برات دارمچه قدر شلوغه کوچتون ، ببین چه شور و حالیهاما تو سفره عقدتون ، جای...
<no title> - تاریخ: 1391/11/27 ساعت: 22:40
<no title> - تاریخ: 1391/11/27 ساعت: 22:40
<no title> - تاریخ: 1391/11/27 ساعت: 22:40
سلام دوستان عزیزم من یه وبلاگ دیگه هم دارم بیاین سر بزنین ممنون asal32.blogfa.com
<no title> - تاریخ: 1391/11/27 ساعت: 22:40
ﭼـﻘـﺪﺭ ﺧـﻮﺑـﻪ . . . ﯾـﮑـﯽ ﺑـﺎﺷـﻪ ﯾـﮑـﯽ ﺑـﺎﺷـﻪ ﮐـﻪ ﺑـﻐـﻠـﺖ ﮐـﻨـﻪ . . . ﺳـﺮﺗـﻮ ﺑـﺰﺍﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﺳـﯿـﻨـﺶ ﺁﺭﻭﻣـﺖ ﮐـﻨـﻪ . . .ﺣـُﺮﻡ ﻧـﻔـﺲ ﻫـﺎﺵ ﺗـﻨـﺖ ُ ﺩﺍﻍ ﮐـﻨـﻪ . . . ﻋـﻄـﺮ ﺩﺳـﺘـﺎﺵ ﻣـﻮﻫـﺎﺗـﻮ ﻧـﻮﺍﺯﺵ ﮐـﻨـﻪ . . .ﭼـﻘـﺪﺭ ﺧـﻮﺑـﻪ . . . ﭼـﻘـﺪﺭ ﺧـﻮﺑـﻪ ﮐـﻪ ﺁﺭﻭﻡ ﺩﻡ ﮔـﻮﺷـﺖ ﺑـﮕـﻪ...ﻏـﺼـﻪ ﻧـﺨـﻮﺭﯼ ﻫـﺎ . . .ﻣﻦ ﮐــ ♥ـــﻨـــ ♥ــ...
<no title> - تاریخ: 1391/11/27 ساعت: 22:40
خدایــــــــــــا التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــمهمــــــه دنیــــــــــایـــــــت ارزانــــــــــیِ دیگــــــــــــران !ولــــــــــــــــی !!آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــتمـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد ..
<no title> - تاریخ: 1391/11/27 ساعت: 22:40
شورت !!!! - تاریخ: 1391/11/23 ساعت: 20:47
اگر شما یک صبح از خواب بیدار شوید و ببینید یک شُرت ماماندوز مردانه که حدود دو کیلو گرم وزن دارد و لای خشتکش هم کمی فرسوده شده، بین نرده های پنجره آشپزخانه تان گیر کرده و اگر در همان لحظه ببینید لای پنجره هم کمی باز است و بعد با کمی دقت متوجه شوید جریان هوا اول از منفذها و سوراخهای آن شرت بد ترکیب عب...
من باید کلاس پنجم باشم +18 - تاریخ: 1391/11/23 ساعت: 20:47
یه پسربچه کلاس اولی به معلمش میگه :خانوم معلم من باید برم کلاس سوممعلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟اونم میگه :آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترمتوی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگهمعلمه...
طنز +16 - تاریخ: 1391/11/23 ساعت: 20:47
پسر صبح از پله ها اومد پائین و از مادربزرگش پرسید :” بابا، مامان هنوز از خواب بیدار نشدند ؟ “ - نه عزیز دلبندم . بیا صبحونه ات رو آماده کردم ، زود باش بخورش تا مدرسه ات دیر نشده !بچه یک خنده شیطنت آمیزی زد و بدون اینکه چیزی بگه سریع رفت آشپزخونه و صبحونه اش رو تموم کرد و پس از مسواک زدن دندونهاش،کیف...
کلمات مشترک زبان انگلیسی و فارسی – طنز - تاریخ: 1391/11/23 ساعت: 20:47
Keyboardچه کسی برنده شد؟Communication Boardکامیون کی شن ها رو برد؟Morphineباید بیشتر فین کنی.MissCallدختر نا بالغ را گویند.Freezerحرف مفتبرای دیدن بقیه به ادامه ی مطلب مراجعه شودSuspiciousبه لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است.Joh y Deppقاتل افسردهAcerای آقا!Welcomeدهن لقManualمن و بقیهAcce...
عکس های ایرانی سری سوم :D - تاریخ: 1391/11/23 ساعت: 20:47
برای دیدن بقیه به ادامه ی مطلب مراجعه شودنظر بدید لطفا!!!